آخرین خبرهااسلایدرتیتر اولخبر داغفرهنگی و هنریفوریملی

روشنفکری و موسیقی در ایران؛ از شجریان تا نامجو و تتلو

 

یادداشت تدبیرشرق– علی بهرام فر// بخش قابل‌توجهی از جریان روشنفکری ایرانی، چه در داخل کشور و چه در مهاجرت، همواره در پی نوعی هنر متعالی بوده است؛ هنری که از فرهنگ عامه فاصله بگیرد و با نوعی هویت روشنفکری پیوند بخورد. در این میان، موسیقی یکی از مهم‌ترین میدان‌ها برای نمایش این گرایش بوده است.

وقتی محمدرضا شجریان به‌عنوان نماد «موسیقی فاخر» تثبیت شد، نوعی مد اجتماعی پدید آمد: هرکس می‌خواست خود را آگاه، اهل فرهنگ یا منتقد قدرت نشان دهد، باید شجریان گوش می‌داد. بعدها همین الگو در میان نسل‌های جوان‌تر، به اشکال دیگر تکرار شد؛ برای مثال شاهین نجفی به نمادی برای بخشی از اپوزیسیون و جوانان معترض بدل شد، یا محسن نامجو برای طیفی از جریان‌های دانشگاهی و علاقه‌مندان به موسیقی پست‌مدرن. حتی تتلو، از مسیری معکوس اما مشابه، به نماد نوعی شورش فرهنگی بدل شد؛ سلیقه‌ای که از سوی نخبگان طرد می‌شد اما در بخشی از جامعه محبوبیت گسترده‌ای یافت.

این وضعیت، تناقض همیشگی روشنفکر ایرانی را آشکار می‌کند: از یک‌سو تمایل به وفاداری به «فرهنگ ملی» (مثلاً حمایت از موسیقی سنتی)، و از سوی دیگر میل به جهانی بودن و مدرن زیستن (مانند علاقه به راک یا تلفیق‌های موسیقایی نامجو).

با این حال، روشنفکر ایرانی در عرصه موسیقی بیشتر به‌جای احترام به تنوع سلیقه‌ها، به تعیین معیارهای درست و نادرست پرداخته است. به‌گونه‌ای که ابراز بی‌علاقگی به یک نماد هنری، گاه با ترسی همراه است؛ ترسی از این‌که مبادا فرد از «واگن فرهیختگان» بیرون رانده شود. همین فضای بسته، نوعی دافعه در میان بخشی از مخاطبان ایجاد می‌کند؛ به‌طوری که حتی اگر اثر هنری کیفیت بالایی هم داشته باشد، علاقه‌مندان افراطی آن مانع جذب دیگران می‌شوند.

در نهایت، می‌توان گفت رابطه روشنفکری ایرانی با موسیقی، رابطه‌ای آمیخته به تناقض، مرزبندی و گاه دیکتاتوری فرهنگی است؛ جریانی که کمتر به آزادی انتخاب و سلیقه متنوع مجال داده و بیشتر کوشیده است الگوهای خاصی را به‌عنوان نشانه فرهیختگی تثبیت کند.

مطالب پیشنهادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا