امروز: دوشنبه, ۰۴ بهمن ۱۳۹۵

آخرین خبرها

ابراهیم عباس پور

عقده حقارت یا نقد مجمع و رهروان شهید مظلوم کریمی

تاریخ انتشار : جمعه ,۲۲ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۰۵:۵۹
نخست  ←   یادداشت   ←   عقده حقارت یا نقد مجمع و رهروان شهید مظلوم کریمی
خوانندگان این سطور بدانند که شخص حجت جوادپور که به‌ جز خانواده و انسابش، قلیلی به اندازه انگشتان دست، کسی او را نمی‌شناسد، اولین هدفش که ناشی از عقده حقارت و مطرح شدن است و پیش‌تر از طریق خودنمایی در حد شعار دادن در راهپیمایی‌ها خود را ارضاء می‌نمود، می‌باشد.

درپی انتشار یادداشت‌ آقای حجت جوادپور، با عنوان "کدام فعال سیاسی؟! کدام مجمع؟!" یادداشت جدیدی به قلم آقای ابراهیم عباس‌پور برای "تدبیر شرق" ارسال شد که در زیر می خوانید.انتشار این یادداشت به معنای تایید یا تکذیب محتوای مطلب نمیباشد.

قاعده بر این است که نقد و انتقاد با زبان و قلمی لین و بی غرض جهت تنویر افکار عمومی جاری و ساری گردد لیکن عقده گشایی بی ادبانه نویسنده ( مقاله کدام فعال سیاسی ، کدام مجمع ) اینجانب را بر آن داشت تا جهت ادای وظیفه جوابی در خور شان راقم مقاله مذکور ارائه نمایم . باشد امثال مذکور الیه بدانند در صورت فرا نهادن گام از حد خویش تادیبی در خور شان خویش خواهند گردید .

هر چند تردید ندارم پرداختن به موضوع بی اهمیتی مثل مقاله مضبوط در سایت لاهیگ آب ریختن به آسیاب اشخاصی همچون نویسنده مقاله مذکور می باشد لیکن سکوت در برابر اراجیف مغرضانه اش را جایز نمی دانم و لذا خوانندگان این سطور بدانند که شخص حجت جواد پور که به جزء خانواده و انسابش قلیلی به اندازه انگشتان دست کسی او را نمی شناسد . اولین هدفش که ناشی از عقده حقارت و مطرح شدن است و پیش تر از طریق خودنمایی در حد شعار دادن در راهپیمایی ها خود را ارضاء می نمود می باشد .

ثانیاً نوعی کینه به شهید مظلوم گیلان و برادر ارجمندشان یعنی جناب جواد کریمی در ضمیر نویسنده مقاله کدام فعال سیاسی ، کدام مجمع ؟ به جهت اخراج مشاره الیه  از واحد تبلیغات حزب جمهوری اسلامی لاهیجان در سال 60 نهفته بود که اکنون ، که فراغت یافته به فکر جلای نفس و صدور عقده نموده است .

اما بنده از ابتدای دهه 60 حجت جواد پور را می شناسم و می دانستم نوعی خود بزرگ بینی و انحطاط اخلاقی در ابعاد فکری در وجودش نهادینه است و همان عناصر ضمن عافیت طلب بودنش هر از گاهی در قالب هل من حریف ، و یا فوران تظاهر مکشوف می گشت لیکن قاعده بر این بوده و هست که با گذشت عمر و اندوختن تجارب آن قوای پلید جایش را به ندامت از گذشته و به عقلانیت نزدیک گرداند که صد البته با رصد مقاله حاضر در سایت لاهیگ متوجه نه افول ، بلکه تکامل آن رذیلت گردیدم . چه قدر آسان است از معرکه دور بودن و اصطلاح لنگش کن را تکرار نمودن ای کاش هم اویی به جای تلاوت واژگان قلمبه و سلمبه در یادداشت فوق که نشان از پنهان نمودن شلی خویش با غمزه نمودن و اظهار فضل نمودن است .

از مقدمات در گذرم و به واقعیات که خطاب به شخص حجت جواد پور است بسنده نمایم .

جناب جواد پور  دوران وزارت شعارتان در شهر لاهیجان را  به خاطر دارید . چه شعارهای پر طمطراقی مبنی بر جنک جنگ جنگ تا رفع فتنه در جهان را سر می دادید . و همچنین خاطر شریف مستحضر است که پس از 7 سال از گذشت جنگ تحمیلی در حالی که پیر و جوان بسیجی همانان که به زعم محصور و خود بزرگ بین شما توده وار که کنایه از عوام الناس است بی منت و با شجاعت جان بر سر شعور خود نهادند . و همانند شهدای کربلا با خون مقدسشان مغسول گشتند . در ان هنگامه با 7 سال تاخیر شما را برای اولین بار در مقر استقرار رزمندگان لشکر قدس گیلان در اطرف شهر شوشتر خوزستان مغموم و بی روحیه ملاقات نمودم که قبل از هر اظهار نظری می گفتید : مثل من به درد این چنین جایی نمی خورد . وبی تعارف همانند درماندگان از سر استیصال اظهار عجز می نمودی و بعد از آن روز ظاهراً در اسرع وقت از شوشتر ، نه جبهه به پست اصلی تان ، استمرار حضور در پشت تریبون شعار برگشتید . و لابد جایگاه وزارت شعار را در لاهیجان از دست رفته می دیدید غافل از آنکه پاسداران و بسیجیان و همه اقشار من جمله حتی نسوان متعهد و شجاع دیارمان با یک دم مسیحایی امامشان سر از پا نمی شناختند نه به شعار امثال تو . و تحقیقاً فربه بودن و آسایش طلبی و شعار گرایی هیچ سنخیتی با جهاد ندارد . و این در حالی بود که پاسداران جان بر کف اما گمنامی همانند شهیدان رحمت بر مخیده ، رضا یوسفی پور ، عباس یوسفی نژاد ، سید رضا کیا موسوی ، علی صابری ، یدالله بابا دوست ، جلیل حامدی ، محمد بذله ، ضیاء زریاب ، و دیگر بزرگانی که اکنون به قول امامشان با قهقه مستانه شان عند ربهم یرزقونند . و من از ارواح مقدسشان به جهت عدم حضور ذهن که از انان نام نبردم طلب اغماض دارم هرکدام با بی قراری و سبقت از همدیگر منتظر نوبت ماموریتشان نمی ماندند و هرگز هم شعار نمی دادندو سر انجام به شرف شهادت نائل گشتند .

و کم نیستند کسانی همچون محمد یوسفی نژاد و دیگر پاسدارانی که مدال جانبازی بر گردن و اکنون سر افرازانه با مصلحت خدایشان در این عالم حاضرند .

جل الخالق امروز چه کسی  – دیگران را  ترسو و عافیت طلب می خواند ؟

آری عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد .

بدون شک هرگز آن خاطره منحوس و تلخ در محوطه گردان تخریب مرا در خاطر نمی آوردم اگر این هل من حریفت را نمی شنیدم و صد البته با معرفت به آن کنه جبن صاحبش را خفیف تر از قبل نمی دیدم در مقام پاسخ بر نمی آمدم  .

امثال تو تابویی از خود ساختند که فقط خودشان را می فریبند و بس .

ناگفته عیان است جبن و خفت که از اوصاف نفوس معیوب است تا آنجا پیش می رود که استکمال علو و ترفیع نفوس مطهر را بر نمی تابد تا انجا که شخصیت استثنایی و کم نظیر شهیدی که در دوران حیات پر بارش از کودکی تا شهادت آگاهانه دست به مکروهی نیازید و سر انجام با سجده خونینیش بر عمق ایمانش صحه نهاد . هم او که مقام عظمای ولایت و رهبری معظم انقلاب او را «عنصر عزیز و شریفی می داند که سوابق روشن و انقلاب او در سالهای اختناق رژیم ستم شاهی و نیز فعالیتهای دسوزانه و خستگی ناپذیر او پس از پیروزی انقلاب بر همگاه آشکار است» .

و یا در جای دیگر  معظم له می فرماید « برادر ابوالحسن کریمی که عمر کوتاه و پر ماجرایش به تلاش و مجاهدت دلسوزانه در راه خدا سپری شد و در همان راه هم شربت شهادت نوشید » و باز در جای دیگر درباره شهید می فرمایند : از جهاتی چند که پوشیده نیست عمیقاً متاسف شدم .

« برای ان شهید عزیز ننگ نیست که حالا دیگر عضو دستگاه قضایی نباشد اما اگر دستگاه قضا می توانست کسی مثل او را داشته باشد برایش افتخار بزرگی بود » و همچنین امام جمعه وقت شهرستان لاهیجان و نماینده ولی فقیه فعلی در استان گیلان آیت الله قربانی در خطبه های نماز جمعه اظهار می دارد ( به این جهت کریمی را با سابقه خدمات انقلابی کم نظیری که در گیلان داشته عقده داشتند از ایشان ، شهید می کنند . ) و ایشان در ادامه خطبه می گویند کریمی روحش شاد است و شهید و شاهد است و حرفهای ما را می شنود و عند الله است یرزق و روزی می خورد و ما باید به وسیله ایشان شفاعت شویم .

و نیز آیت الله امینیان در وصف شهید می گوید : « کریمی تو مظلوم شدی تو شهید مظلوم گیلان ما هستی » .

اکنون بر همگان عیان می شود که چرا با این همه توصیف بزرگان در باره شهید مظلوم کریمی چون تویی حتی کلمه حقه شهید را در ابتدای مقال از مقدمه نام آن بزرگوار دریغ می داری تا خود را تسلا دهی .این متصور نیست مگر برای نفوس بیمار . ناگفته پیداست که اظهار و اختفاء صفت مقدس شهادت از جانب مثل تویی نه از عظمت آن بزرگوار می کاهد و نه از دنائت کاتب مقال .

جناب جواد پور راستی که مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز                           ورنه ........

اکنون که پای خود را رندانه در میدان نهادی بدان این میدان مثلش همانند میدان مین است و اولین اشتباه ، آخرین اشتباه است . این میدان مجال مرمت نفس ، همانند دیروز ( به عنوان وزارت شعار ) و به قول تو پوپولیستی بودن را نخواهد داد و خلاصه اینکه از باب نهی از منکر می گویم کینه اخراج از واحد تبلیغات حزب جمهوری اسلامی را و شلی ناشی از شعار گرایی و عمل به دوری را با غمزه نظریه پردازی ممزوج و علاج ننما .

در آخر نوک پیکان کینه نویسنده مقاله کدام فعال سیاسی ؟ کدام مجمع ؟ به سمت شهید مظلوم کریمی و برادر بزرگوار آن شهید و رهروان شهید مظلوم کریمی بود همانانی که با عمل رهروی خالصانه خود را به اثبات رساندند و اگر ضرورتی باشد مصادیقش را متعاقباً خواهم نوشت . اما ضمایر دیگری در مقاله مذکور و مقالات دیگر از نامبرده بود که یکی از آنها به سمت نماینده فعلی شهرستان نشانه می رفت .

واضح است هر کس در مقام اجرا باشد منتقدانی دارد چه بسا به حق لیکن جهت ادای دین به ارواح طیبه شهداو خانواده معززشان که به فرمایش امام (ره) چشم و چراغ ملتنند بر خود فرض می دانم جهت آگاهی نسل جوان حاضر که ابتدای انقلاب را شاهد نبوده اند معروض دارم که نماینده حال حاضرشان افتخار برادری دو شهید عزیزی را دارند که هر کدام می توانند الگویی منحصر به فرد باشند .

اولاً شهید محمد ندیمی که اسوه اخلاق بود و حضور پر رنگش از ابتدای انقلاب و دوران نشو نمای گروهک ها و قربت نیروهای حزب اللهی بر دوستداران انقلاب پنهان نبوده و آن موقع که امسال نویسنده مقاله مذکور کنگر می خوردند و لنگر انداخته بودند و تحرکشان به نحوی بود که گربه شاخشان نزند در مصاف با منافقین و ضد انقلاب سینه سپر کرده و در 14 اسفند 60 در دانشگاه تهران از جانب منافقین ضد خلق به شده مضروب گشته و نهایتاً همان جراحات منجر به عروجش گردید و شهید دیگر این خانواده کمتر از 17 سال داشت به عنوان داوطلب بسیجی در روزگاری عاشورایی شد که همه هنر امثال جواد پور در شهر پرسه زدن و شعار دادن بود .

لازم به ذکر است یادآور شوم بخش اعظمی از مقاله مذکور به تبعیت از کینه اخراج از واحد تبلیغات حزب جمهوری الامی متوجه آقا جواد کریمی دبیر وقت حزب جمهوری اسلامی در دهه اول سال 60 بود که وقتی علت عدم دفاع از خودش را از ایشان پرسیدم و گفتند به قول قرآن ان الله یدافع عن الذین امنو ان الله لا یحب کل خوان کفور .

سنگ بد گوهر اگر کاسه زرین بشکست                             قیمت سنگ نیافزاید و زر کم نشود

و سلام علی من التبع الهدی

ابراهیم عباسپور 

 *
 *
امتیاز دادن به این خبر

3   4

-1

نظرات خوانندگان

حجت جوادپور شنبه, ۲۳ فروردین ۱۳۹۳
جناب آقای عباسپور سلام. با دیدن نوشته ای با نام شما در این فضای سکون و سکوت عذاب آور انقلابیون و سیاست ورزان دیروز، از اینکه سرانجام یکی از دوستان قدیم احساس مسئولیت کرده و به عرصه نقد و تحلیل وضعیت و مشکلات امروز وارد شده خوشحال شدم. اما با خواندن نوشته شما در بهت و حیرت فرو رفتم. این نوشته فارغ از اینکه از جهت مضمون و محتوی ربطی به نوشته های بنده ندارد، حمله ای مستقیم به شخص بنده در فضایی عمومی است که حاوی بسیاری از کژتابی ها و بدآموزی هاست. از آنجا که نوشته تان مطلبی برای نقد و تحلیل جدی در باب مسائل سیاسی اجتماعی ندارد صرفاً به پاسخی جهت روشنگری و رفع کدورت در همین موضع عرض می نمایم: 1- سالهای مدیدی است که شما را ندیده ام، اما میدانستم که به کسوت روحانیت درآمده اید لذا میبایست در اولین ملاقات با شما به کسب فیض از مکارم اخلاقی و آداب الهی شما بپردازم؛ ولی با خواندن نوشته شما در کمال تعجب با سیلی از توهین و الفاظ زشت و رکیک مواجه شدم که صرفاً شخص بنده را مورد هدف قرار داده است! ما در مکتب دین موعظه و مجادله حسنه و نیز قول لین و رعایت ادب و نزاکت و پرهیز از عبارات ناشایست به تأکید توصیه شده ایم و رعایت این مهم برای مبلغان دین و روحانیون از اهمیت و اولویت بیشتری برخوردار است. استفاده از عباراتی چون: «عقده‌گشایی بی‌ادبانه، اراجیف مغرضانه‌، عقده حقارت و کینه ورزی، خود بزرگ بینی و انحطاط اخلاقی (و نهادینه شدن این صفات در بنده!!)، عافیت‌طلبی، وجود قوای پلید، رذیلت درماندگانی، استیصال، آسایش طلبی، شعار گرایی، خود ‌فریبی، جبن و خفت، نفس بیمار، دنائت، کنگر خوردن و لنگر انداختن و...» و اساساً اینکه سخن گفتن با فردی و نسبت دادن استنباطهای شخصی خود به او (آن هم در فضای عمومی) در مکتبی که سالهاست در آن تلمذ می کنید چه جایگاهی دارد؟ چگونه با شناخت و دریافت بیست و چند سال پیش از بنده چنین در باره ام قضاوت می کنید و حتی احکام تهدید آمیز صادر می کنید؟! اگر با همین شیوه و سیاق تبلیغ دین پیامبر می کنید باید گفت وا اسلاما!! چرا اینهمه عصبانیت و نفرت در نوشته شان موج می زند؟ از این هجمه و نثار اینهمه اتهامات و اهانت ها به این تردید افتادم که نکند بنده را با شخص دیگری (مثلا با شخص همنامی که مدتی شهردار یکی از شهرهای گیلان بوده و ...) اشتباهی گرفته اید. شما می توانستید با استدلال و منطق و رعایت ادب به سوالات بنده یا نقدم پاسخ دهید و نیازی به این گریبان گرفتن و دشنام گفتن و زیرپا گذاشتن حرمت و اخلاق نبود. 2- از ملاقات و گفتگویی در منطقه سخن گفتید که بنده چیز زیادی از آن بخاطر ندارم. اما سخن این است که بر فرض اگر گفتگویی خصوصی بین دو تن در گیرد آیا باید با برداشتی ناصواب و همراه با دهها ظن و گمان و اتهام، بیست و چند سال بعد آن را در فضایی عمومی منتشر کرد؟ بنده بر خلاف برخی که برای داشتن سابقه ای از جبهه ایام قلیلی را در آن مناطق گذرانده اند و ظاهراً قرار است تصاویر و تفاصیل آن را تا الی یوم القیمه بر فرق خلایق بکوبند، بر اساس شغل اصلی ام در یگانهای رزم حضور داشته ام (از سال60 تا 65 ) اما هیچگاه آن را وسیله فضیلت تراشی و کسب معاش و ارتقاء نکرده ام. (اگر تمایل داشتید سوابق آن را به آدرس ایمیلتان ارسال خواهم کرد یا از سپاه گیلان قابل استحصال است) حال شما فرض فرمایید که بنده یک روز هم در منطقه حضور نداشته ام؛ این چه دخلی به مباحث آن مقالات دارد؟ آیا بنده در لاهیجان مشغول عافیت طلبی و پرسه زنی بوده ام؟ اگر بنا بر این داشتم آنگاه چه اجباری به حضور در چنین مشاغل و مناصبی بود؟ مگر نه آن است که عافیت طلبان آن روزها امروز بدون هیچ مشکلی بر صدر نشسته اند و مال و جاه می اندوزند؟! چه اجباری برای امثال بنده بود تا رضایت خاطر چون شمایی را بدست آورم؟ شما از آن روزها که البته در حاشیه ها بودید، فقط شعار دادن بنده را بیاد دارید که ظاهراً از نظر شما در چنان شهری بیهوده و بی ارزش بوده است! فعالیت در حزب جمهوری، مرکز هماهنگی مسلمین، عضویت در بسیج و سپاه، تدریس در مدارس و مساجد و تربیت و آموزش صدهها جوان در زمینه های قرآنی و اعتقادی، آموزش نظامی دادن به بسیجیان شهر و روستا، خطاطی و نقاشی برای مناسبت ها و امور تبلیغی فرهنگی مربوط به جنگ و شهدا و انقلاب، برگزاری راهپیمایی ها، مسئولیت تبلیغات و سیاسی عقیدتی در سپاه و بسیج و حضور در یگانهای رزم (بمدت 49 ماه) که شرح آن در سوابق بنده موجود است و بسیاری امور دیگر که غیر از حقوق اندک در یافتی از حقوق رسمی مابقی بدون مزد و منت و از روی اعتقاد و احساس وظیفه بوده، اگر از نظر شما پرسه زدن در شهر و عافیت طلبی و ...است دیگر سخنی باقی نمی ماند! از شما می پرسم که اگر هیچیک از این کارها را در سابقه نداشتم چه کسی مرا مؤاخذه می کرد و در حال و روزم چه تأثیری داشت؟ شما از آن سال به بعد از زندگی و کار و سرنوشتم چه می دانید که اینهمه اتهام نثارم کردید؟ در همه سالهای پس از جنگ عمدتاً در زمینه های فرهنگی، آموزشی و اداری فعالیت داشته و مطلقاً فعالیتهای اقتصادی نداشتم. اگر از همه این سالها سوء سابقه ای از بنده سراغ دارید رضایت می دهم که مستند در همین سایت به اطلاع عموم برسانید. در غیر اینصورت به بنده حق دهید که انتظار اعاده حیثیت و عذرخواهی آشکار و عمومی از شما داشته باشم. 3- نکته طنز آمیز و جالب از اتهامات شما به بنده مسئله اخراج شدنم از حزب جمهوری است! بنده بهمراه برخی دوستان که بعضی از آنان بعنوان شاهد بحمدالله هنوز در قید حیاتند از روی اختیار و اعتقاد به حزب ملحق شدیم که اولین دفتر آن در خیابان جیر سر بودکه تا آن زمان شما هنوز نامی هم از حزب نشنیده بودید. از آن زمان تا پایان کار هیچیک از ما نه پرونده عضویت در حزب داشتیم نه تعهد زمانی برای فعالیت. در سخت ترین روزهای سیاسی شهر در حزب بودم ولی بعدها بدلیل شروع بکار در بسیج و سپاه و مطرح شدن ممنوعیت فعالیت نظامیان در احزاب و نیز اولین عزیمتم به کردستان –مانند برخی دیگر- آرام آرام از حزب جدا شدم. اساساً وقتی عضویت در جایی نه از روی الزام باشد نه اجبار، اخراج چه معنا دارد؟ چرا باید یک روحانی تا این حد از بی تقوایی قرار گیرد که بجای گفتگویی سازنده و راهگشا از چنین شیوه های ناپسندی استفاده کند؟ اینکه از کلمه اخراج استفاده کردید برای ایجاد شائبه ای مبنی بر اتهامی است که با توجه بر ماهیت حزب و اعضای غیر رسمی اش مضحک است! آن زمان آقای جواد کریمی مسئول دفتر حزب بودند که می توانند شاهد مناسبی بر حقیقت مسئله باشند. البته هیچگاه این جدایی از حزب موجب ندامت یا خسارت بنده نشد زیرا حیطه فعالیتهایم بسیار گسترده تر شد. 4- از خامی و سراسیمگی و نیز سیلی از تهمت ها و توهین ها در نوشته خود نشان دادید که بهره ای از قدرت درک و تحلیل عالمانه و نقد خردورزانه ندارید و حتی نشان دادید که به دلیل یا دلایلی غیر از آنچه ادعا کردید به شخص بنده تاختید نه محتوای نوشته هایم! از سویی معلوم شد که آن نوشته ها را به دقت نخوانید؛ زیرا اولاً در نوشته هایم حتی یک کلمه توهین یا عباراتی خلاف ادب نیست و اصولاً در پی نقد یا تخریب اشخاص نیستم؛ بلکه اندیشه ها و عملکرد افراد در حیطه وظایف و مسئولیتهایشان را مورد نقد قرار داده ام. در آن نوشته مورد بحث هم همه سخن بر سر این بود که اگر مجمعی یا فعالانی وجود دارند چرا حضور آنان در عرصه مسایل اجتماعی و سیاسی محسوس یا مؤثر نیست! در کدام فراز آن نوشته به مرحوم ابوالحسن کریمی ایرادی یا توهین روا داشته ام؟ اصلاً بحث بر سر آن مرحوم نبود؛ بلکه به مجمع و برخی مدعیان فعالیت سیاسی باز می گشت. جالبتر اینکه بنده گفتم از آن مرحوم با آن سوابق و جایگاه سلب مسئولیت شد حتی به محکمه قضا نیز کشانده شد و شما استنباط غلط کردید که این مسئله دلیل بر کفایتی یا ضعف او بوده است! جالب این است که چون برخی دیگر از بکاربردن واژه مرحوم بجای شهید هم آشفته شدید! اگر کمی در معارف دین تعمق کنید درمی یابید که عبارت مرحوم رفیع تر و عامتر از واژه شهید است و برترین خواسته ما برای انبیاء و اولیاء خداست. در شبانه روز پنج بار پیامبر خدا و عباد صالح خدا را مشمول رحمت الهی می خوانیم. در آن نوشته از هردو واژه استفاده شده اما شما گویا به سفارشی یا عنایتی یا چشمداشتی از آنان که در صدد دفاع از آنان یقه چاک کردید و حرمت قلم و بیان را فرو گذاشتید، خواستید از هر مستمسکی برای مخدوش کردن و تحریف آن نقد بی تعارف بهره ببرید! سابقه آشنایی من با شخصیت و افکار مرحوم ابوالحسن کریمی به سال 65 که ایشان در دبیرستان ملی محمدی لاهیجان دبیر مابودند بازمی گردد. این آشنایی بعد از انقلاب در قالب همکاری در انجمن و کمیته انقلاب، فرمانداری، دادگاه انقلاب و بسیاری از برنامه های انقلابی ادامه یافت و تا آشنایی و دوستی با ایشان تا چند ساعت قبل از ترور ایشان (گفتگو و همراهی با ایشان از کتابفروشی تا مقابل منزلشان در همان روز ترور) ادامه یافت. (خاطرات آن دوران را نوشته و در آینده منتشر خواهم کرد.) اینکه خواستید از آن نقد بنده شائبه طرد یا حمله به آن مرحوم و برادرشان طرفی ببندید و بهره ای برای خوشایند برخی بگیرید را به وجدان خودتان و قضاوت دوستان مشترک از آن دوران واگذار می کنم. 5 - جناب عباسپور! اجازه دهید از شما بپرسم که چنانچه به بهانه دفاع از مرحوم کریمی به حمله ای غیراخلاقی و ناسودمند به بنده روی آوردید، چرا در همه این سالها در برابر بسیاری از مسایل و مشکلاتی که بر مردم دیار ما می رود احساس چنین تعهد و تکلیفی نکردید؟ چرا مردم این دیار از امثال شما که از امتیاز روحانی بودن هم برخوردارید، در منابر و تریبون ها یا رسانه ها و مکتوبات، سخنی در شفقت بر خلق خدا و انتقاد از کجروی ها و قانون گریزی ها و مفاسد مالی و اخلاقی برخی که همه حاصل دوران انقلاب را مورد تهدید قرار می دهند نمی شنوند ونمی خوانند؟!! چرا گوشه ای از آنچه که بر بنده ای که بگفته شما نام آشنای خاص و عام نیستم روا داشتید را بر برخی صدر نشینان کج مدار و کج اندیش نثار نمی کنید؟ البته نشان دادید که از قدرت نقد و تحلیل عالمانه و مستدل بی بهره اید؛ اما گویا توان دفاع درست از مرشدان خود را هم ندارید! آیا در دفاع از کسی که عملکرد او مورد نقد قرار گرفته باید گفت که او چون برادر شهید است پس نباید مورد انتقاد باشد؟! مدتهاست که در فضای مجازی با کلمات نیشدار و تهدید آمیز برخی از مداحان و مجیزه گویان بی بهره از آزادگی و خردورزی مواجه ام؛ اما از این همه باکی نیست و از خدا می خواهم که تا عمری باقیست مرا به آموختن و یاددادن، نقد و تحلیل افکار و عملکردها و مطالبه حقوق مردم شریف شهر و کشورم توفیق دهد. سخن بسیار است اما به همین اندازه اکتفاء می کنم. «و عباد الرحمن الذین یمشون علی الأرض هوناً و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً.» پس برای خود و شما آرزوی مغفرت و عاقبت بخیری می کنم. والسلام
4 6
جعفر چهارشنبه, ۲۷ فروردین ۱۳۹۳
تدبیر جان این مقاله خارج از راست یا دروغ بودن مطالبخارج از ادب و زیبنده قلم یک عالم می باشد بهتر بود دلایل خود را بر اساس منطق نه هوا و هوسقرار دهد
1 1
ن.م جمعه, ۰۳ مهر ۱۳۹۴
جناب جواد پور عزیز... اگرروزی دشمن پیدا کردی،بدان در رسیدن به هدفت موفق بوده ای...
0 1