امروز: چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۵

آخرین خبرها

گفتگو با مسعود رهبری

جوانان اصلاح‌طلب می‌توانند گفتمان‌ساز باشند

تاریخ انتشار : چهارشنبه ,۲۸ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۰۲:۰۷
نخست  ←   گفتگو   ←   جوانان اصلاح‌طلب می‌توانند گفتمان‌ساز باشند
این نسل می‌تواند با مرور تحولات یکی دو دههٔ گذشته و رصد نقاط ضعف یا قوت روند اصلاح‌طلبی، حضوری جدی، گفتمان‌ساز و مؤثر در سپهر سیاسی و فرهنگی کشور داشته باشد.

: نوسازی از مفاهیم اساسی علوم اجتماعی به حساب می‌آید. این مفهوم عموما در حوزه‌های اقتصادی و صنعتی شنیده می‌شود، اما به نظر می‌رسد که فضای سیاسی ایران هم به این مایه نجات‌بخش نیاز داشته باشد. اصطکاک‌های سیاسی طولانی‌مدت و سازمان نیافتگی مناسب نظری افراد و گروه‌های سیاسی فعال، آفتهایی هستند که بنا به تصریح اغلب کار‌شناسان، از ضعف‌های فعلی فضای سیاسی ایران به شمار می‌روند. در همین زمینه احساس می‌شود که جناح‌های سیاسی کشور نیز لازم است به نوسازی و اصلاح ساختاری در درون خود بپردازند. یکی از ملزومات این امر‌‌ همان جوانگرایی است که حلقه مفقوده چند دهه اخیر در شطرنج سیاسی ایران بوده است. نسل جوان سیاسی و خصوصا جوانان اصلاح طلب نشان داده‌اند که در بسیاری از مواقع می‌توانند عقلانی‌تر و پیشرو‌تر از نسل پیشین خود عمل کنند. در این میان پوست اندازی اصلاحات با معنای ورود نسل جوان به عرصه درجه یک فعالیت سیاسی در بین اصلاح طلبان از جمله مسائلی است که امروز برای جریان اصلاحات تجویز می‌شود. در همین رابطه خبرنگار سلام نو گفتگوی کوتاهی با مسعود رهبری، عضو سازمان عدالت و آزادی انجام داده که در ادامه می‌خوانید:

بخشی از اصلاح طلبانِ جوان‌تر با توجه به حوادث و تجربیات دو دهه اخیر پیشنهاد پوست اندازی اصلاح طلبان و پا به عرصه گذاشتن نسل دوم اصلاح طلبی را در عرصه سیاسی کشور را داده‌اند. نظر شما در این مورد چیست؟

به باور من قبل استفاده از عبارت‌هایی مثل «پوست‌اندازی» و «نسل دوم اصلاح‌طبان»، باید مراد دقیق خودمان از آن‌ها را بیان کنیم. از دیدگاه من پوست‌اندازی می‌تواند به معنای مرور تجربیات، کامیابی‌ها و ناکامی‌های گذشتهٔ جریان اصلاحات و آسیب‌شناسی آن باشد که این کار را باید همدلانه، دلسوزانه و بدون اینکه به دنبال مقصر بگردیم باید انجام داد.

نسل دوم اصلاح‌طلبان هم در ذهن من به معنای اصلاح‌طلبان جوانی هستند که در دوران دولت و مجلس اصلاحات، در هسته‌های تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی آن دولت و مجلس حضور نداشتند و صرفاً در بدنهٔ حامیان آن دو نهاد فعال بودند. اکثر این نسل در آن زمان دانشجو یا دانش‌آموز بودند و اکنون به سنین پختگی و کمال رسیده‌اند. این نسل به باور من، نیازی نیست برای سیاست‌ورزی به دنبال کسب اجازه از کسی باشد. من گمان می‌کنم راه برای سیاست‌ورزی این نسل، به ویژه با توجه به ظرفیت‌های جدید که در دولت اعتدال فراهم شده باز است. این نسل می‌تواند با مرور تحولات یکی دو دههٔ گذشته و رصد نقاط ضعف یا قوت روند اصلاح‌طلبی، حضوری جدی، گفتمان‌ساز و مؤثر در سپهر سیاسی و فرهنگی کشور داشته باشد.

البته به باور من، اصطلاح «نسل دوم اصلاح‌طلبان» نباید به قالبی هویت‌ساز و جداکنندهٔ بخشی از جریان اصلاح‌طلبی با بخشی دیگر تبدیل شود. حاملان اصلاحات، همه در یک کشتی نشسته‌اند و سرنوشت نسل اول و دوم و سوم به هم پیوند دارد. بنابراین اخذ تجربه و درس از نسل‌های گذشته و در عین حال، گفت‌وگوی انتقادی و درون‌گفتمانی را باید در پیش گرفت.

به نظر شما این بازنگری باید در راهبرهای گذشته صورت گیرد یا مبانی فکری اصلاح طلبی؟

گمان می‌کنم مبانی فکری اصلاح‌طلبی را نظریه‌پردازان این جریان در پانزده شانزده سال گذشته به خوبی تبیین کرده‌اند و منابع و مراجع مطالعاتی خوبی در این زمینه وجود دارد. اما یک سرفصل کلیدی را باید به آن مبانی اضافه کرد و آن تبیین تمایز دو مفهوم اصلاحات و اصقلاب است.

برخی از جامعه‌شناسان در میانهٔ دو مفهوم اصلاحات و انقلاب، به مفهومی تحت عنوان «اصقلاب» هم اشاره می‌کنند. اصقلاب مجموعه کنش‌هایی است که نه کاملاً منطبق بر رویکرده‌های رفرمیستی و اصلاحی است و نه کاملاً منطبق بر کنش‌های انقلابی. به باور من آنچه در برخی مقاطع باعث ناکامی و تلخ‌کامی اصلاح‌طلبان شده است ناشی از عدم توجه به این تمایز است. حرکت‌های اصقلابی، به رغم آنکه ممکن است در چارچوب مناسبات مدون حقوقی یک سیستم انجام گیرد، به مناسبات حقیقی قدرت در آن سیستم بی‌توجه است. حرکت‌هایی است ساختارگریز، که آرایش قدرت در سیستم و توان و ظرفیت آن برای تحمل و هزم تحولات را نادیده می‌گیرد. به نظر من، اصلاح‌طلبان برای تقویت کامیابی‌های خودشان باید با کنش‌های اصقلابی مرزبندی کنند. باید به لایه‌های پیچیده و واقعی مناسبات قدرت در کشور با دقت بیشتری عنایت کنند. شرط کامیابی اصلاحات، هم‌نوا کردن اهرم‌های کلیدی قدرت و نفوذ بر سر مطالبات حداقلی است.

گذشته را چطور می‌بینید؟ به نظر شما اصلی‌ترین نقدهای وارد به اصلاح طلبان در چه حوزه‌هایی هستند؟ آیا در مجموع حرکت اصلاح طلبی را در این ١۶ سال موفق می‌دانید یا ناکام؟

اگر با نگاهی آسیب‌شناسانه به ۱۶ سال گذشته نگاه کنیم، شاید بتوان کنش‌هایی چون تخریب آیت الله هاشمی، استعفای برخی مقامات دولت در جریان مجلس هفتم، ماجرای تحصن و استفعای نمایندگان و عدم رعایت حریم برخی از مقامات عالی نظام را از جمله‌ کنش‌های اصقلابی شمرد که اگر امروز چنان موقعیت‌هایی تکرار شود، شاید شیوهٔ عملکرد اصلاح‌طلبان چنان نباشد که آن زمان رخ داد.

همچنین واگرایی تأسف‌آوری که در انتخابات ۸۴ رخ داد، از دیگر نقاط عطف عبرت‌آموز گذشتهٔ اصلاح‌طلبان است. در مجموع اگر بخواهیم کلیت روند اصلاح‌طلبی در ۱۶ ساله گذشته را ارزیابی کنیم، می‌توانم بگویم در مواردی چون پاک‌دستی، شایسته‌سالاری، گفتمان‌سازی، عزت‌آفرینی در صحنهٔ بین المللی و توسعهٔ اقتصادی، کارنامهٔ اصلاح‌طلبان توأم با کامیابی بوده است. اما در زمینه‌هایی چون اعتمادسازی با رئوس هرم قدرت، توسعهٔ سیاسی و تعامل و گفت‌و‌گو با جریان‌های مؤثر سیاسی و حفظ انسجام داخلی کامیابی چندانی نداشته است.