امروز: شنبه, ۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۶

آخرین خبرها

حجت جواد پور

ما همه شیران، ولی شیر عَلَم!

تاریخ انتشار : چهارشنبه ,۲ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۰۲:۰۵
نخست  ←   یادداشت   ←   ما همه شیران، ولی شیر عَلَم!
نوشته بنده با عنوان «کدام فعال سیاسی کدام مجمع» در سایت لاهیگ، مورد توجه و عنایت دوست عزیز و فرهیخته ام جناب آقای مهدوی سعیدی قرار گرفت و جناب ایشان یادداشتی را باعنوان «رهروان شهید کریمی؛ واقعیت یا اشباح خیالین؟» در نقد نوشته بنده نگاشتند.

نوشته بنده با عنوان «کدام فعال سیاسی کدام مجمع» در سایت لاهیگ، مورد توجه و عنایت دوست عزیز و فرهیخته ام جناب آقای مهدوی سعیدی قرار گرفت و جناب ایشان یادداشتی را باعنوان «رهروان شهید کریمی؛ واقعیت یا اشباح خیالین؟» در نقد نوشته بنده نگاشتند. اینکه هنوز در آن برهوت فکر وسیاست، تک سوارانی هستند که به وقت لزوم به عرصه گفتگو و نقادی قدم بگذارند، در خور تحسین و تقدیر است.

نوشته ایشان حاوی نکات عجیب و قابل تأمل و گاه گره افکن بر کلیت بحث است و مستلزم پاره ای توضیحات و پاسخهایی در حد و قواره های این دو نوشته که به ترتیب عرض می شود:

1- با توجه به عنوان یادداشت جناب مهدوی، انتظار می رفت که ایشان سرانجام با شواهد و قرائن یا استدلال و برهان اثبات
می کردند که این فعالان سیاسی یا رهروان، بالأخره «واقعیت» اند یا «اشباح خیالین»! اما در سرتاسر نوشته ایشان نشانی از این اثبات یکی از این دو معنا  نیست!

من در مقدمه نوشته خود که مبتنی بر یک رئالیسم اجتماعی بود نه یک ایده آلیسم انتزاعی، در باره فقدان کنش یا جریان سیاسی نوشتم که هرگونه فعالیت سیاسی یا وجود فعالان سیاسی در هر جامعه ای منوط به وجود «جریان سیاسی» است. شکل گیری هر جریان سیاسی هم نیازمند زمینه ها و ساز و کارهایی چون آزادی بیان و قلم و تشکیل اجتماعات و نهادهای قدرتمند مدنی از جمله احزاب سیاسی دارای مبانی تئوریک و استراتژیک اشاره کرد. در غیر این صورت و در غیاب کنش سیاسی اعم از فردی و جمعی و فقدان عرصه عمومی معنا دار و معنا ساز، همگان به بی تفاوتی و سرخوردگی از بیان افکار یا درگیری در زدوبندهای مدام روزمره، لگدمال کردن هم و از کول هم بالا رفتن و انواع و اقسام رذالت های کوچک و بزرگ و یا وراجی و یاوه گویی های روزمره در خفا و یا بصورت جویده جویده و فروخورده روی می آورند. در چنین وضعیتی آگاهی ها تکه تکه و از هم گسیخته اند و شعور جمعی و مشارکت در خردورزی هیچگاه شکل نمی گیرد. اندیشیدن یا به ابتکارهای تیزهوشانه فردی واگذار می شود و یا به رفتار و گفتار تکراری گروههای سنتی منجمد و منفعل! در برخی  جوامع ما صرفاً با حضوری خام و بدوی در پشت فرد یا یک صنف انحصاری دارد و بس. فضا و وضعیت قبل و حین و بعد از انتخابات نمونه قابل توجه و معناداری از چنین واقعیتی است.

از سوی دیگر در فضای خالی از کنش جمعی و جریان های سیاسی، عرصه برای اقسام فرصت طلبی ها، سودجویی ها، تمامیت خواهی ها و سوء استفاده ها و مانند آن گشوده می شود. فرد یا افراد بی مایه با استفاده از ترفندهایی برای جلب مقبولیت از سوی عوام و عطف نگاهها به سوی خود و نیز رواج اقسام ریاکاری ها و مردم گرایی های بی واسطه(پوپولیستی) ، همه منافع و موقعیت ها را به سوی خود یا باند و گروه ذینفع خود مصادره می کنند. و در نهایت با ارجاع به واقعیت موجود مدعی شدم که لاهیجان و حتی استان گیلان طی سه دهه گذشته به دلایلی که در آن نوشتار ذکر شد تبدیل به برهوتی سیاسی شده است که محمل و مجال مناسبی برای اقسام ترکتازی و فرصت طلبی بی مایگان و میان مایگان است. و در ادامه چند پرسش مطرح کردم که اگر جناب مهدوی پاسخی برای آنها تدارک می دید، می توانستیم بحث را به مسیری سودمند سوق داده و به سامان برسانیم. اما متأسفانه بحث ایشان حکایت دیگری را رقم زد که علی رغم تأیید کلّی و انضمامی واقعیت سیاسی اجتماعی دیار ما، همه گره های تئوریک یا عینی را فروبسته وامی گذارد و طرح و چشم اندازی نو درنمی افکند.

برای نقد و تحلیل نوشته دوست عزیزم از سخنان حضرت ایشان استفاده می کنم:

1- ایشان در آغاز به جمله ای از «اسلاوی ژیژک» اشاره کردند که البته تناسب آن را ندانستم! این سخن ژیژک که در بستر و متن یک جامعه غربی و بر اساس اقتضائات آن دیار مطرح می شود، ناظر به این معناست که معترضان «وال استریت» دیگر سیاستهای اقتصادی نئولیبرالیستی را نمی خواهند، اما بدیل و جایگزینی برای آن سراغ ندارند. اگر قرار بود «ژیژک» چنین سخنی را در جایی چون لاهیجان بگوید – با توجه به وضعیت و شرایط شهر ما- احتمالاً آن را به این صورت تغییر میداد: « ما نه میدانیم که چه
می خواهیم و نه میدانیم که چه نمی خواهیم!»

مروری بر رویدادهای و ضعیت استان گیلان در سه ده گذشته حکایت از یک خلأ و فقدان اساسی در عرصه سیاست ورزی و تبادل آراء و گفتمان سیاسی دارد. البته نویسنده محترم در همان آغاز به فقدان احزاب شناسنامه دار در فضای سیاسی شهر اذعان دارند؛ در حالی که بنده حتی وجود احزاب بی شناسنامه یا شبه احزاب را نیز سراغ ندارم.

2- فرمودند: « نباید به دلیل نبود شرایط مقتضی و مكفی و به بهانه فقدان استعداد و امكان لازم، امر سیاسی به محاق رود!»

عرض می کنم: امر سیاسی به مفهوم عام و فراگیر هیچگاه به محاق نمی رود؛ زیرا همه شئون زندگی جمعی انسانها منوط و معطوف به امر سیاسی است. بعبارت دیگر همه انسانهایی که در اجتماعات بشری بسر می برند، خواه ناخواه در متن سیاست حضور دارند و سیاست به مثابه یک رشته تسبیح، همهگان را بعنوان سوژه های سیاسی بهم پیوند می دهد؛ اما این بمعنای کنش های ارادی در عرصه سیاست ورزی و سیاستمداری در تئوری و عمل نیست! ما اکنون با جامعه ای توده وار مواجهیم که در اثر فقدان جریانها یا احزاب سیاسی، امر سیاسی را در انزوای یا حوزه خصوصی به محاق برده اند.

2- با نگاهی واقعگرایانه و با ارجاع به سوابق و پیشینه ها می توان یک وضعیت منجمد و ناکارآمد را بازشناخت، و این گام اول است. آنگاه باید راههای برون رفت از این وضعیت را مورد کنکاش و تحلیل قرار داد که می توانست موضوع و محتوای یادداشت جناب مهدوی باشد. اما ایشان آن نوشته بنده را محصول ذهن و زبان و نگاه آرمان پردازانه دانسته اند! اصولاً در آن نوشته هیچ طرح و چشم اندازی برای برون رفت از وضعیت ترسیم نشده بود تا بتوان آن را با وصف «آرمان پردازانه» توصیف کرد! اگر بار دیگر آن نوشته را مورد عنایت قرار دهند خواهند دید که تصویری از واقعیت موجود ارائه شده و سوالاتی چند درافکنده ام که پاسخی شفاف و صریح می طلبد. مثلاً پرسیده ام:

- در طی سه دهه گذشته کدام جریان سیاسی فراگیر، تأثیرگذار و قدرتمندی در لاهیجان وجود داشته است که بتوان برمبنای آن، «فعّال» «یا فعّالان سیاسی» را باز شناخت؟!

- در صورت وجود چنین فعالان سیاسی، کدام بخش از رویدادها یا تحولات سیاسی شهر تحت تأثیر یا دخالت این فعالان یا جریان های سیاسی شکل گرفته است؟

- فعالان سیاسی چه کسانی هستند و طی سالیان گذشته کجا بوده اند و چه میکرده اند؟

- این اشباح خیالین در مواجهه با این همه نابسامانی و مشکلات یا حداقل همان احساس مسئولیت و تعهدی که از آن دم می زنند، چه اقدام یا واکنشی فکری یا عملی را صورت داده اند؟

- آیا صرفاً اطلاق عنوان فعال سیاسی از آنان چهره ای سیاسی می سازد؟

- .... و سوالاتی از این دست.

حال جالب توجه است که دوست گرامی آن ترسیم و پرسشها را جزمیت گرایانه و مطلق اندیشانه می دانند! نگاه جزمی و مطلق آن است که مؤلف بر تفسیری از واقعیت و نیز تجویزی رهایی بخش پافشاری کند و همه راهها و دریچه های تئوریک و عملی دیگر را بربندد! در کجای آن نوشته ام چنین خبطی را سراغ دارید؟ کاش می فرمودند که کدام فراز از آن نوشته بر جزمیت و مطلق انگاری دلالت دارد!

3- آنچه در نقد بنده مورد طرد و نفی قرار گرفت، انصراف و انفعال گروههای بظاهر و به ادعا سیاسی در استان است. عجیب اینکه دوست عزیز، بنده را از لغزیدن به دام انصراف و انفعال حذر داده اند!! و عجیب تر اینکه از آن نقد «نظریه امتناع سیاسی» را استحصال کرده اند! اگر یادداشت های پیشین بنده و از جمله همین یادداشت مورد بحث را مجدداً بخوانید، آن را در تقابل با نظریه امتناع سیاست ورزی خواهید یافت که اگر غیر از این باشد، دیگر نه نقد و سخنی باقی می ماند و نه گله و شکایتی از وضعیت موجود! سخن از امتناع نیست بلکه سخن از انقطاع و انعزال مردمانی است که ساده لوحانه خود را «فعالان سیاسی» فرض می کنند!

4- فرمودند: «گاه یك رخداد می‌تواند خود موجب یك تحول بزرگ باشد.»

مگر سخن بر سر تحول بزرگ است؟ چنین رخدادی محصول فعالیتهای سیاسی آگاهانه و سازمان یافته نیست؛ بلکه اتفاقاً خارج از سیر روند ظاهری امور روی می دهد. چنین رخدادی وضعیت را به مسیری دیگر می افکند و تبعات و آثار دیگری را خارج از میل و اراده همگان بر وضعیت تحمیل می کند. سخن ما بر سر فعالیت سیاسی در چارچوب احزاب یا جریانهای سیاسی مبتنی بر اندیشه و عملکرد سیاسی است نه رخداد!

5- فرمودند: « مجمع رهروان شهید كریمی، بقیه السیف حزب جمهوری اسلامی است.» (!!؟) با این سخن ایشان موافقتی ندارم؛ زیرا چنانچه از آن سالها بیاد داریم اولاً مرحوم ابوالحسن کریمی هیچگاه قول و فعل خود را در چارچوب آموزه های و مواضع حزبی تقریر و تبیین نکردند و شیوه و مسلک ایشان کاملاً فردی و بر اساس استنباط شخصی ایشان از آموزه های دینی و تا حدودی  بر گرفته از برخی شخصیتهای دینی و انقلابی پیش از انقلاب بود که باید در مجال دیگری مورد بحث و کنکاش قرار گیرد. از سوی دیگر آنچه پس از ترور ایشان محملی برای برخی اعتراضات و موضعگیری ها در سطح شهر و استان شد، ربطی به مواضع و مرام حزب جمهوری اسلامی نداشت بلکه ریشه در برخی اختلافات ایدئولوژیک و یا سلیقه ای در سطح استان گیلان داشت که در یک مقطع زمانی آن مسائل و سوژه ها در مسائل و وضعیتی کلان تر ادغام و محو شدند و متأسفانه برخی از رویه های نادرست در استان بصورت قاعده ای مقبول و بلامنازع درآمد. «مجمع رهروان شهید کریمی» نیز که نتوانستند در آن مقطع، تناقض وجود یک ناهنجاری را درون ساختار نظام اسلامی، اثبات یا تبیین کنند، به محاق رفتند و جز نام و عنوانی از آنان باقی نماند.

6- فرمودند: «مجمع یک واقعیت قابل بررسی و ارزیابی است.» باید عرض کنم که اثبات وجود یک پدیده الزاماً بمعنای اثبات ماهیت و آثار و أعراض خاص نیست. بعبارت دیگر صرف وجود افراد یا گروهی خاص دلالت بر کارکرد یا کنش های خاص نیست مگر آنکه در صحنه اندیشه و عمل رنگ واقعیت به خود بگیرد. اکنون باز می پرسم که این رهروان چه کسانی هستند و طی سالیان گذشته کجا بوده اند و چه میکرده اند؟ این حضرات در مواجهه با این همه نابسامانی و مشکلات یا حداقل همان احساس مسئولیت و تعهدی که از آن دم می زنند، چه اقدام یا واکنشی فکری یا عملی را صورت داده اند؟ انتظار می رفت که کسی به این پرسشها پاسخ گوید. اگر بنا باشد که از هر گروه و اجتماعی فقط نام و عنوانی در میان باشد می شود همان اشباح خیالین و یا همان «أشباه الرجال» که وجود و عدمشان یکسان است. فرمودید که این مجمع قابل ارزیابی و بررسی است. بسیار خوب؛ هر پدیده ای حتی بصورت ذهنی قابل بررسی است. لذا شما یا هر کس دیگری ابتدا باید اثبات کند که این مجمع در جهان خارج از حیثیت و کم وکیفی برخوردار است و در ثانی به بررسی و ارزیابی عملکرد آن بپردازید. شخصاً معتقدم که این مجمع در عالم واقع، وجود و ماهیتی ندارد و بر فرض وجود چنین مجمعی، منشأ هیچ فعل و أثر سیاسی نیست؛ مگر آنکه آن را همان «شیر عَلَمی» بدانیم که گاه در پنهان یا حاشیة أمن، «دُن کیشوت» وار و در اوهام، حمله ای از پیش شکست خورده را به آسیاب های بادی تدارک می بیند!

در ادامه مشفقانه خواسته اید که باید منتقدانه و محترمانه از متوليان و متصدیان مجمع پرسید كه چرا چنان كرده‌اند و یا چنین نكرده‌اند؟! دوست عزیز؛ وقتی در گذشته سیاسی اجتماعی شهر لاهیجان در سی و اندی سال گذشته اثری قابل ذکر از چنین مجمعی نیست، چگونه می توان به تحلیل و ریشه یابی کارهایی نکرده پرداخت؟!

7- بنده در یادداشت مورد بحث به صراحت عرض کردم که در برهوت سیاسی گیلان و لاهیجان هیچ جریان یا حزب و جناح قابل ذکر و فراگیر و تأثیرگذاری در روند مسائل و رویدادهای سیاسی اجتماعی وجود نداشته، آنگاه شما از بنده می پرسید که چرا این دیدار باصطلاح فعالان سیاسی(!) با دبیر مجمع(!) موجب نگرانی و سرگرانی بنده را فراهم آورده است؟ در آن نوشته به صراحت و کنایت مدعی شدم که فعالان سیاسی و مجمع رهروان به دلایلی عینی و تجربی، هر دو «سالبه به انتفاع موضوع» یا از امور عدمی اند! پس چگونه باید از شبحی که صرفاً در فضای متن و گفتگو ساخته ایم، هراسان باشم؟! آن دیدار یا ضیافت هر چه بوده، نه ارتباطی به فعالیت سیاسی دارد و نه به مجمعی دارای اندیشه و مرام خاص سیاسی. اگر بنا بر این باشد، امروزه باید هزاران هیئت و محفل و انجمنی را که به دلایل مختلف افرادی را گرد می آورند و در آنها سخنان بسیاری با شور و هیجان ردّ و بدل میشود نیز از زمره أحزاب و جناح های سیاسی بدانیم! در حالی که اینگونه اجتماعات پس از پایان یافتن هر نشست، بدلیل فقدان عقبه و پشتوانه تئوریک و نیز عدم انسجام سازمانی و تشکیلاتی و یا قانونمند، تا تجمع بعدی در حالت تعلیق و «کأن لم یکن» باقی مانده و هیچ تضمین و تعهد و تکلیف و وظیفه ای را بر نمی تابند.

همچنین به «داوری تیره در مورد کارکرد این دوستان اشاره کردید!» من فقط از شما می پرسم: کدام کارکرد؟! باید این را اضافه کنم که این وضعیت نابهنجار تنها منحصر به مجمع رهروان نیست؛ بلکه معتقدم افراد و گروهها و یا نهادهای دیگر را نیز شامل می شود که برخی از آنها اتفاقاً از ساز و کار لازم و مناسب برای فعالیت سیاسی نیز برخورداند؛ اما تا کنون هیچ ظهور و بروزی در عرصه فعالیتها و رویدادهای سیاسی در استان و شهر نداشته اند. از آن جمله میتوان به روحانیت شهر بویژه طلاب جوان اشاره کرد که غیر از حضور در برخی مناسبتهای مذهبی یا رویدادهای خاص، نقشی در سایر عرصه ها ندارند. یا «ایثارگران» عزیز که گویا در پیچ و خم این تنازعات و روزمره گی ها به محاق فراموشی رفته اند. همچنین نمایندگان و مسئولان پیشین شهر و استان که پس از اتمام دوران تصدی گری شان، یا سر در جیب انزوا فرو برده اند و یا در مناصب دیگری در مرکز یا شهرهای دیگر به اموری دیگر اشتغال دارند. نهادهای فرهنگی و هنری، نویسندگان، دانشجویان و دیگر صنوف و تشکل های اجتماعی نیز از این قاعده مستثنی نیستند.

8- دوست شفیقم در ادامه به نکته ای اشاره کردند که شاید بتوان نقیض یا تعریض آن را در زمرة همان آسیب شناسی ای دانست که مد نظر ایشان بوده است! در فرازی از نوشته ایشان آمده است: «چرا باید این‌گونه پرچم مخالفت را برافراشت و مخالف جمعی بود كه تا كنون بیرون از ورطه منازعات قدرت و مفاخرات سیاسی ایستاده‌اند؟» (!!) دوست عزیز اتفاقاً تمام سخن من در همین ویژگی گروههایی از این قبیل است. اساساً جمعی که بیرون از ورطه منازعات قدرت و مفاخرات سیاسی و البته و در واقع، بیرون از دایره هرگونه فعالیت و کنش سیاسی ایستاده اند، چه معنا دارد؟ منازعات و مفاخرات قدرت و سیاست، از امور عارضی هر فعالیت سیاسی است و نمیتوان کلیت اینگونه فعالیتها را به این دو عارضه فرو کاست. مگر اینکه مانند برخی از عوام الناس معتقد باشیم که سیاست یعنی «پدر سوختگی»! یعنی چیزی که پدر و مادر ندارد! و یا مثلاً «ماکیاول» و «چرچیل» و مانند آن! از جناب مهدوی می پرسم که آیا اصولاً بیرون از ورطه و میدان قدرت و سیاست بودن را، حُسن و امتیازی برای افراد و گروهها می دانید؟ در اینصورت چگونه افکار و آراء آنان به محک و عیار نقد سنجیده خواهد شد؟ چگونه به طرد و نفی اندیشه ها و شیوه های ناصواب و نادرست اهتمام خواهند کرد؟ واقعیت این است که چنین محافلی اصولاً در هیچیک از عرصه های سیاست و اجتماع و حتی در عرصه منازعات و مفاخرات نیز حضور ندارند!

9- از جناب مهدوی عزیز می پرسم: چه کسی گفته که این دوستان مجمع و محفل یا دیگران باید پاسخگوی مظالم و مفاسد این و آن باشند؟! آن برچسب ها و ترکش ها که فرمودید، به کجای این پدیده ای که وجود خارجی ندارد، اصابت کرده است؟ هر فرد یا گروهی باید پاسخگوی اعمال خود باشد. آنچه که این دوستان باید پاسخگوی آن باشند، همان غیبت و حاشیه نشینی و جریده روی، در طی همه این سالهای پرفراز و نشیب است. از شما می پرسم که در این سالها کدام اثر علمی و عملی از این دوستان سراغ دارید؟ کدام نوشته منتشر شده؟ کدام نقد و تحلیل؟ کدام موضعگیری جدّی و أثرگذار؟ کدام مشارکت سیاسی با جناح های موافق؟ کدام فریاد و اعتراض و یا حتی پرسشی که به گوش مردم و مسئولین رسیده باشد؟ از چه دفاع می کنید دوست گرامی؟ وقتی که حضرتعالی این مجمع را «بی خبر از همه جا» می خوانید، دیگر چه داعیه ای است برای گروهی از همه جا بی خبر؟ اگر بناست آسیب شناسی از چنین مجامعی شود چه بحثی بهتر از همین بی خبری و آثار و تبعات آن! بنده البته زلف کژتاب هیچ  قاصر و مقصری را به زلفِ نداشته این اشباح گره نزده ام جان برادر!

10- فرمودند: « این مجمع چگونه و با چه مختصات و شرایط و دستاوردی باید نقد شود؟» عرض می کنم که حضرت ایشان یا هر صاحب قلمی، ابتداء وجود و ماهیت چنین مجمعی را إثبات کند، آنگاه به نقد آن هم خواهیم پرداخت!

و فرمودند: « آیا بهتر نیست كه درد و درمان را در جای خود جست‌وجو كنیم؟» می پرسم: جای آن کجاست در این بی نشانی؟ و فرمودند: «به دام مغلطه فرافكنی فرو نلغزیم؟! و عرض می کنم: کدام مغلطه جان برادر؟ املای ننوشته که غلط ندارد! چیزی را که اساساً منکر وجود و ماهیت آن شدیم، چگونه میتوانیم با پرشی بیهوده به فراتر از آن افکنیم؟

بر خلاف نظر جناب مهدوی، تفكرات و تصمیمات خیل فرومایگان چاپلوسِ ویژه‌خوار بر مصادر كار نمایندگی یا دیگر مناصب را نمیتوان «علّت تامّه»آفت‌زدگی، رنجوری و ناكامی سیاست‌ورزی و در نتیجه ایزولاسیون و كناره‌گیری كارورزان سیاست(!) دانست. در اینصورت ما تا أبد در دور باطل ظالم و مظلوم یا مانع و ممنوع گرفتار خواهیم ماند. برون رفت از این وضعیت را باید در سیاست ورزی حقیقی یعنی بهره مندی از خردورزی، تأمل، تدبیر، شجاعت و عمل امیدوارانه جست؛ حتی اگر محکوم به شکست یا حذف شدن از صحنه باشد.

11- دوست عزیزم در ادامه نوشته خود، معتقدند در این شهر فرهنگ و اندیشه (یعنی لاهیجان!!) اهل نظر بسیارند، اما به هر علت موجه یا غیرموجه به كناره‌ها و كرانه‌ها خزیده‌اند(!!) آنگاه ایشان وقت را برای سیاست ورزی یا حل مشکلات، بی‌رحمانه تنگ می بینند و بدنبال شیوه ای فوری و عاجل اند تا «دست به كاری زنند که غصه سر آید»! جلّ الخالق!! حتماً این واقعه محیر العقول با همان فعالان سیاسی مجهول الهویه و مجمع شبح گونه ای صورت خواهد گرفت که در یک بعدازظهر پاییزی در گوشه ای أمن و آرام دور هم گرد آمده اند و از شرایط ناموزون شهر ابتدا اظهار تأسف کرده اند! (البته نمی دانم که این اظهار تأسف از پس این همه سال با اشک و سوزی یا ذکر مصیبت و مداحی برای تسلی خاطر آن بازماندگان از مشکلات و مصایب این سالها همراه بوده است یا نه!) بعد مرشد آن محفل با نقض شجاعانه مهمترین رکن سیاست ورزی و دموکراسی، محافظه کارانه اعلام فرمودند که  «كار حزبی كارگر نیست» (!؟) حتماً پس از آنکه بهت و حیرت جمله مریدان را مشاهده فرمودند، کشف بزرگ خود را آشکار کردند و داروی شفابخشی را که تاکنون مورد استفاده مسئولین محترم شهر قرار نگرفته بود عرضه نمودند! بله؛ «امر بمعروف و نهی از منکر»! آن هم از نوع «دستگیری از مسئول»! پدیده ای بدون هزینه و بی دردسر! و سرانجام شیخ طایفه، پرده اسرار را کنار زدند و رازی را آشکار کردند که مسئولان دلسوز و بی خبر شهر تاکنون
نمی دانستند و فرمودند: «مسئول باید بداند و باور كند كه مسئول است و زیر سئوال.» (!) شاید با این جمله مریدان صیحه ای زدند و گریبان چاک کردند و رو به بیابان (حتماً میفرمایید لاهیجان که بیابان ندارد!) ببخشید؛ همان برهوت نهادند! بعد هم شاید نگران شدند که نکند این توصیه انقلابی و ویرانگر، کاری دست رهروان بدهد، برای کاستن از آن تندی و شوریدگی چاشنی دیگری را برای تعدیل و رفتار متعادل مریدان تجویز کردند: یعنی چاشنی نیت خالص! فرمودند: «باید با نیت خالص با مسائل برخورد كرد تا رویه‌های منفی در منطقه حاكم نشود.» (!!) وقتی تکالیف سیاسی اجتماعی انسان در چارچوب عقلانیت و دیانت روشن شده، دیگر پرداختن به نیت و قصد و انگیزه چه وجهی دارد؟! اصولاً چرا باید چنین تکلیفی را به امری اخلاقی پیوند زد که در حوزه تشخیص و آگاهی هر فرد نسبت به نفس خود است؟ حتماً بعد از این افاضه مریدان سر در جیب مراقبت و سلوک فرو بردند تا با چله نشینی یا طی مراتب سلوک به مقام خلوص رسیده و آنگاه مسئولین را امر بمعروف و نهی از منکر کنند! سالهاست که با این شیوه خنثی و محافظه کارانه از سوی برخی از مصلحت گرایان حاشیه نشین و تماشاچی آشنا هستیم. سخن من در باری کسانی است که بدلیل سوابق سیاسی یا انقلابی، مدعی احساس وظیفه یا رهبری جماعتی هستند.

دوست گرامی؛ بحث اصلی من در بخش دوم آن نوشته یعنی نقد سخنان برخی حاضران در آن جلسه و نیز سخنان دبیر مجمع بود که البته از جزییات و کم و کیف آن خبری ندارم. در آنجا من تلاش کردم که دلیل ادعای خود را در فحوای همین سخنان ارائه کنم. در واقع این نوع نگرش به مسایل سیاسی که مشابه نگرش طیف عمده ای از جناحهای اصول گرا در سالهای أخیر است که اکنون تناقض ها و شکاف های آن آشکار شده و با شکست های پی در پی نشان داده که از جهت تئوریک و عمل سیاسی توان مقابله و یا حل مسائل جدید در عرصه سیاست داخلی، از جمله مطالبات مردم بویژه اقشار فرهیخته و نخبگان را ندارند و نیز الزامات و ضرورتهای دنیای امروز را درنمی یابند. این معضل در ارجاع به گروههایی چون مجمع هواداران یا در شکل کلان تر آن، جریان مؤتلفه یا فداییان اسلام و مانند آن به شکل مضاعفی مطرح می شود. مسائل امروز از جهت ماهیت و ابعاد و شمول، هیچ شباهتی به مسایل دهه شصت و هفتاد ندارند. جامعه و ساختار سیاسی ایران و بالتبع لاهیجان، سالهاست که از مسائل و بحرانهای آن دوران فاصله گرفته است. از سوی دیگر امروز با جامعه و نسلی کاملاً متفاوت با آن روزگاران مواجهیم که نگاه و انتظارات و پرسشهایی یکسره دیگرگون دارد.

امروزه دیگر تأکید بر مباحثی چون «مظلومیت» نمی تواند معیار مناسبی برای طرح الگوها یا مباحث سیاسی باشد. در مباحث سیاسی حتی اعتماد و اتکاء بر ویژگیهای اخلاقی نیز کافی نیست. از تجارب سالهای پس از انقلاب چه بسیار آموخته ایم که بسنده کردن یا مبنا قرار دادن چنین ملاکها و شاخص هایی، موجب چه خسارات و خطاهایی ویرانگر شده است! بر فرض اگر وجوه اخلاقی در برخی افراد، از روی ریاکاری و ظاهر سازی نباشد، باید وجوه و معیارهای دیگری چون عقلانیت، تدبیر و زیرکی، هوش و درایت و نیز دانش مدیریت و آگاهی های سیاسی اجتماعی و مانند آن نیز در افراد احراز شود. همین ساده اندیشی و قصور سبب شد که برخی چون برادر مرحوم ابوالحسن کریمی و بسیاری از افراد مومن و انقلابی، با تأکید بر ساده زیستی و مردمی بودن احمدی نژاد، او را گزینه مناسب برای هشت سال سکانداری قوه اجرایی کشور بدانند و شد آنچه که شد. این ساده انگاری ها مانند اینکه برادر فلانی نیز مانند او ساده زیست یا متواضع است یا چون برادرش دوچرخه سوار میشود یا در سخنرانی ها از ارزشها سخن می گوید یا از بی اخلاقی ها انتقاد می کند و از ورود به کار اجرایی اجتناب می کند(!!؟) و سالهاست که در تلاش برای «ابوالحسنی دیگر» شدن است یا سفر ساده او به قم برای تحصیل را «هجرتی انقلابی» دانستن و خزعبلاتی از این دست، ضمن اینکه توجیهاتی برای گریز از شکست تئوریک و عملی در مواجه شدن با واقعیت های سیاسی اجتماعی و عدم اقبال عمومی از شعارهای دهه شصت و یا نوعی محافظه کاری است، می تواند حاوی آموزه های نادرست و رفتاری ارتجاعی و نوعی کلبی مسلکی سیاسی نیز باشد که متأسفانه امروزه برخی را دچار سرخوردگی و وادادگی و انزوا نموده است. سخنانی مانند: «آیا او سکوت خود را خواهد شکست» یا «آیا او به لاهیجان باز خواهد گشت» یا «او شرایط را برای سخن گفتن یا پذیرفتن مسئولیت مساعد نمی داند» و یاوه هایی از این دست، در باره افرادی که از کمترین جایگاه اجتماعی برخوردار بوده و در مراحل دشوار و پر پیچ و خم این سالها نسبت به سرنوشت و مشکلات مردم خود بی تفاوت بوده و نپذیرفتن  مسئولیت را برای خود فضیلت می دانند، مضحک و طنز آمیز است!! ما در این سالها فقط نشان داده ایم که همگی، علی رغم ادعاهای دهان پر کن چون فعالان سیاسی یا انقلابی، مجمع رهروان، شهر فرهنگی و علمی و این قبیل ادعاهای توخالی، چیزی نیستیم و یا در خوشبینانه ترین وضعیت «شیر عَلَم» هستیم! وضعیت موجود گواه این واقعیت تلخ است.

پس بیاییم ماهیت زمانه خود و اقتضائات و ضرورت های آن را دریابیم. از تجارب و آزمون و خطاهای گذشته درس بگیریم. توان و ظرفیت و نواقص خود را بازشناسیم و اندیشه و تدبیر و شیوه های نوینی را در پیش گیریم.

در سال گذشته در باره برخی از مسایل شهر و استان مطالبی نوشتم. از جمله در باره ادعاها و برنامه های مسئولان «کنگره بزرگداشت میرزا کوچک» یا در مورد پیش بینی رفتار نماینده شهر در مورد انتخابات ریاست جمهوری و دولت دوازدهم یا سخنان بی سر و تهی که برخی برای رواج توریسم و گردشگری در لاهیجان ابراز کرده بودند که امروز شاهدیم که تحلیل و پیش بینی های بنده تا چه حد تحقق یافته است. لذا بنده با جناب مهدوی و سایر مخاطبان قراری می گذارم. سال آینده در همین ایام مروری بر سیر حوادث و رویدادها خواهیم داشت. آنگاه روشن خواهد شد که این ادعاها و انتظارات تا چه اندازه تحقق یافته اند. فکر می کنم فرصت مناسبی برای اجرای استراتژی و برنامه های فعالان سیاسی شهر و آن مجمع خیالین باشد!

 

 

 

 

 

عقلانیت و حقانیت تبار فکری

سعی می‌کنند در نظام اندیشه‌گانی خود بازبینی انتقادی کنند و آن را با واقعیت‌های موجود تطبیق دهند.

اما در نظام سیاسی حال حاضر کشور، این روند معکوس است. یعنی فضا چنان غبارآلود و تهی از شفافیت و نظارت است که مروجان تفکرات ارتجاعی و سرکوب‌گر نه تنها حاضر به پذیرش مسئولیت تبعات مخرب ایده‌های خود در مقام اجرا نیستند که همچنان بر موضع پیشین اصرار ورزیده و نارواداری را سرلوحه قلم و زبان خود ساخته‌اند.

مسئولیت‌گریزی در حال حاضر از جمله بزرگترین آفات عرصه سیاسی و اقتصادی ایران است.

و متفکرانی هستند که در مراکز علمی و مذهبی در حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها زعامت دارند.

حوزوی‌هایی که همچنان دست‌اندرکار تئوریزه کردن علم‌ستیزی هستند.

ایدئولوگ‌های هوادار دولت در سال ۸۴ چنان وانمود می‌کردند که گویی اکنون در آستانه یکی از مهم‌ترین نقاط عطف تاریخ ایران (و بلکه جهان) ایستاده‌ایم و احمدی‌نژاد نماینده اراده‌ای‌ست که رسالت تاریخی‌اش زدودن انحراف (بخوانید هر آنچه رنگ و بوی تجدد و توسعه دارد) از چهره زنگار گرفته کشور است.

محمدعلی رامین (که از قضا همچون کچوئیان و زرشناس تحصیل‌کرده غرب است) از دیگر ایدئولوگ‌های دولت «معجزه هزاره سوم» بود.